وبلاگ بی مخاطب

نوشته های گاه و بیگاه افشین سلحشور

عدم افاقه

with 11 comments

بسیار متعجب و مکدّریم از اوضاع این ولایت! …..حیف از آن همه درهم و دینار! کاش تمام نقود و مسکوکاتمان را مصروف تصدّقات واجبه به بلاد عرب می نمودیم تا صرف انسداد و اعوجاج لا تاثیر مجاری وارده از بلاد کفر !!
گمان می کردیم با کثرت باج و خراج و قلّت مداخل، امان از مساکین بی تسکین بریده ،عاشقی را از یادشان می بریم! اما این جماعت گرسنه،دست از هامون ضلالت نمی کشد!……. گماشتن فوج فوج گزمه و عسس و محتسب بر خلائق و دباغی پوست رعیت و تحکمات و تهدیدات و نیز ،تنبان به سر کشیدن و قرق اسواق و اخافه و ارعاب هم افاقه نکرده و نمی کند !
دریغ که اصاغر و اکابر از نساء و رجل، به جای استغراق در دریای زلال ما ،کماکان به غواصی در بحور غریبه مشتاق بوده،افعال معکوس و مخالف طبع بروز می دهند!
باری، ادای کلمه “نمی دانیم” ؛ برای شخص والا مناقبی مثل ما با این هیمنه و میمنه ،که از پرده غيب به منصّه مشهود نازل شده ایم و بر عموم موجودات بی شعور و ذی شعور، سروری و سیادت داریم؛ بسیار ثقیل می باشد !
لکن باید اعتراف کنیم که نمی دانیم این رعیت یاغی ( که خیر و صلاح خودش را ندانسته و نمی داند و نخواهد دانست!) در استکبار جهانی چه دیده است که ما هر چقدر درّ و گوهر افشانده، فضایل و کمالات معنوی از خودمان متصاعد می نماییم؛ میخ حدیده است در رئوس کمثل الحجر !
ما بسیار نگران عاقبت این بشریت نادان می باشیم! منفعت دنیا و آخرت در آن است که بدهیم به جهت تمشیت امور و بنا به مغتنمات حال و صلاح مستقبل ، صراطشان را به نحو مقتضی مستقیم نمایند!
خاتمه الکلام ، والسلام.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other

Written by افشین سلحشور

نوامبر 9, 2009 at 10:33 ق.ظ

ما خيلي سرمان مي شود

with 18 comments

از آنجا که ما بسيار آدم متواضع و افتاده اي مي باشيم و مراتبمان در فروتني و خاکساري چنان است که به ضرب المثل مبدل گشته ايم؛ قصد نداريم که با بيان فضايل و کمالات اظهر من الشمس اطاله کلام نماييم که به حول قوه الهي، صفات حميده ما بر خلايق آشکار بوده و مي دانيم که حب ّ ما در قلوب جميع جماعت با شير اندرون شده و انشاالله با خون به در خواهد گرديد. فلذاست که ما از تکرار بديهيات،اگر چه در حکم قند مکرر است؛ پرهيز نموده و مانند هميشه ميلي به آن نداريم!
لکن از آنجا که وعظ و ارشاد رعايا از اوجب واجبات بوده و اين مهم به نحوي از انحاء که فهمش از دايره رعيت عامي خارج است به عهده مبارکمان نهاده شده ، لازم است اشاره نماييم که شخص شخيص ما علاوه بر فتح قلل و اتلال رفيع علوم زمانه و مجاهدات بسيار در منافع و مصالح عامه که واضحا از اثرات و وجناتمان پيداست!؛ در تحليل سياسي هم سرآمد اقران مي باشيم و اين احاطه تا به آنجاست که اهمّ بلاد، عموم تحليلات وزين و گرانمايه ما را جزء به جزء به کليه زبان هاي زنده دنيا ترجمه نموده ، مورد تحقيقات و فحوصات ديپلماتيک قرارمي دهند تا سر منشا تصميمات و تحولات جهاني باشد!!
با اين وجود، منتقدين ما که از قضاي روزگار، بسيار کثير التعداد بوده و از قضاي ديگر روزگار، در اقصي نقاط جهان هم پراکنده مي باشند؛ متداوما در جرايد و مطبوعات اعلام مي نمايند که تحليل هاي سياسي و افاضاتي که ما بروز مي دهيم، بسيار کشکي ،آبدوغ خياري و مايه آبرو ريزي بوده و گستاخي و جسارت تا به آنجا رسيده است که ارزش صد من تحليل صادره از ما را در بازار به پشيزي متقابل نموده اند!!
در خصوص اين جهّال لازم به ذکر است که ما هر چقدر هم بخواهيم فرعيات را ناديده بگيريم ، محال است که از اصول لايتغيّرمان تخطي نماييم و به سبب تعاليم همين اصول است که اجمعين رعاياي وطن و نيز جماعت بلاد فرنگ، چنانچه آنچه را که ما مي گوييم گفته و زير علم ما سينه بزنند صد البته در مرتبت انسان هاي فهيم قرار مي گيرند و چنانچه غير از اين باشد ، در رده ساير موجودات!!
و بسيار بديهي ست که منتقدين فوق الاشاره (که مي خواهيم سر به تنشان نباشد) جزء ساير موجودات مي باشند و از درجه اعتبار انساني ساقط!
باري، من باب تحليل سياسي در خصوص واقعه اسف بار نوبل!، ما معتقديم که با وجود هزاران نفر شخصيت مسالمت جو و صلح طلب در همين آب و خاک که به صورت شبانه روزي در خدمت صلح جهاني مي باشند و آزارشان به يک مورچه هم نرسيده و صد البته کرور کرور از اين قبيل جوايز، ذره اي از خدمات و حسناتشان را جبران نمي کند!؛ اعطاي جايزه صلح نوبل به اوباماي جنايتکار و افسد مفسدين ، هدفي نداشته است جز عناد برگزارکنندگان سر سپرده مراسم مذکور با صلح و سلام و صلوات ،و ايضا ستيزه جويي با آن عده از روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان وطني که بلا وقفه در حال افشاگري اسرار مگو و شناساندن ابعاد و زواياي مختلف جرثومه هاي فساد مي باشند ! ( خدا وکيلي مادر گيتي تا به امروز دستگاهي را که بتواند با اين ظرافت از کوچکترين جزئيات و مخفيّات جرثومه هاي فساد سر در بياورد، نزاييده است! )
از آنجايي که نويسندگان فوق الاشاره ،در هر دوره برگزاري مراسم، به حق و بنا به عادت مالوف !، ضمن بيرون آوردن دست استکبار جهاني از آستين برنده جايزه نوبل ، سر نامبرده را به آخور پير استعمار فرو نموده؛ يک سطل نيز جهت ريختن آب به آسياب هاي معلوم الحال در دست ايشان تعبيه مي نمودند؛ برگزار کنندگان مراسم وقيحه صلح نوبل تصميم گرفتند اين بار ، جايزه را به سر منشا و سر چشمه مظالم اهدا نمايند تا روزنامه نگاران موصوف ، در چالش جديدي قرار گرفته و قادر نباشند به سرعت مکشوفات جديدي غير از اين موارد هميشگي بروز دهند !و لذا بدينوسيله مقاديري از شدت مشت هاي محکم به دهان استکبار جهاني بکاهند!!
لکن زهي خيال باطل که به عزا نشاندن مادر اهدا کنندگان جايزه صلح نوبل، همچون مشابهات وطني ،از سهل ترين امور جاريه است! و حل و فصل اين قبيل تقابلات به قول خودشان نو پرابلم مي باشد!
با توجه به تحليل موجز فوق ، در ختم مقال که بنا به رسومات کتابت بايد نتيجه اي از آن حاصل شده، اهمّ قضيه ذکر گردد؛ نتيجه ميگيريم که ما خيلي سرمان مي شود و بيشتر از اين بايد قدرمان دانسته شود! و مسلما خوانندگان محترم وبلاگ بي مخاطب هم به چنين نتيجه اي رسيده اند!!!
….. تا بعد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other

Written by افشین سلحشور

اکتبر 22, 2009 at 10:50 ق.ظ