عادات غريبه
براي ما که به کرّات بلاد فرنگ را گز کرده و کله مبارکمان را بلاتشبيهات نامربوط ، به هر سوراخ و سنبه ي حلال و حرامي در بلاد مذکور داخل نموده ايم،بسيار مسجل مي باشد که همين ولايت گل و بلبل براي جماعت ايراني که متعوّد عادات غريبه بي شمار است،بهترين و امن ترين اماکن است!
اگر فرنگي جماعت به هزار بدبختي و تحمل شاقات، تحصيلات مي نمايد و کسب مناصبش در گرو عبور از هفت خوان رستم است؛ در عوض، استحصال دست خط و لياقت نامه ي حکيمي و اوستادي در اين مملکت، راحت الحلقوم است و کسب منصب به طرفه العيني ميسّر !
چه افرادي که يک شبه والا مناقب و دامت مکارمه شده اند و چه کساني که يک شبه ره صد ساله رفته اند و ثروت و مکنت شان ، پوز خزاين و دفاين و گنج هاي نادري را زده است!
صد البته اجمعين اين موارد به سبب آزادي بي حد و حصري ست که در اين خطه جنّت گونه متموّج مي باشد و دو صد البته حصول به اين مهمّات براي کل رعاياي منطبقه، متصّور و ميسور!
با اين تواصيف ، چندي ست از اطراف و اکناف ولايت جنت گونه راپورت مي رسد که معدودي رعيت غير منطبق، اعمالي مرتکب مي شوند که مزيد تحيّر است! …مسموع شده که رعيت معترض است به عدم آزادي و اين قبيل لا محالات! ….. جل الخالق!
متعجبيم از عدم استنباط بديهيات و اوضح واضحات در اين قوم ضلال! !…. اگر اين جماعت نا شکر ، شمه اي از مظاهر آزادي هاي نا دانسته ي ( فوق و تحت الاشاره) خود را در بلاد کفر عيان کنند که چوب در آستينشان کرده، به حتم اليقين اعضاي ديگر را نيز بي نصيب نخواهند گذاشت!
نمونه اش همين تلبيس البسه النسا به ذکور و فوتوغرافي آنچناني و مظلمه و بدنامي ، كه در بلاد خودمان از بيخ و بن آزاد است ، و در ديارات ديگر مشمول همان قضيه چوب و آستين و ديگر اعضا!
اخافه و ارعاب هم به شرح ايضا، دست به انبان و کک به تنبان خلايق انداختن هم به هکذا!
و گل سر سبد آزادي هاي بي قيد وشرط، اخ و تف مبسوط در طرق و شوارع و قضاي حاجت در اماکن نا مرتبط ، که جاي خود دارد !
تفصيل اين مقال در حوصله نمي گنجد، فعلا همين دلايل مقنّع و براهين مبرهن را داشته باشيد تا بعد!……والسلام” .
كشك و پشم
عجبا که تاريخ چقدر زود تکرار مي شود! امروز در حين استحمام در خزينه ، مجهولاتي بر ما معلوم شد که اگر حرمت کشف عورتين نبود، ما هم مثل ارشميدس با همين وضع مستهجن، “اوره کا اوره کا ” گويان ،چهار نعل تا ميدان شهر مي دوديم!
ما پي برده ايم که عدم رشد مطلوب سيب زميني پشندي ،کمبود کله و پاچه گوسفندي ، طولاني شدن دوره بارداري حشرات و بلوغ زود رس در رعيت ، بي ارتباط با اجانب نيست!
اين اجنبي بي دين سر منشا ء کليه اسقام و معاصي و طامات و بلايا ست!، از طاعون و برص و ورم و پيسي و جذام و کوفت و کچلي گرفته تا امراض المعاصري چون سارس و مخالفت و ايدز و معاندت و آنفلوانزاي خنازير و عقوق و نافرماني!
اگر چه ما تافته جدا بافته و مخلوق از دماغ فيل افتاده اي مي باشيم و اين قبيل عوارض بالکل از ما بعيد است ؛ اما مطمئنيم اين جمود فکري که مدتي ست بر حضرت ما عارض گرديده و فصاحت و طلاقت لسانمان را ضايع نموده است هم ، کار همان اجانب است!
ما همانقدر که شمس في النهار و شير شتر برايمان مثل روز روشن است!؛ خيلي چيز هاي ديگر هم از اين روز روشن، برايمان روشن تر مي باشد!
با وجود اينکه احباب و مدّاحين و ملازمين بارگاه، مدام از تاخت و تاز اسب فصاحت ما در ميدان بلاغت سخن مي گويند و لاطائلاتمان را با آب طلا مي نويسند، خودمان بهتر ميدانيم که دائما ، الاغ لنگ بلاهت در سنگلاخ سخت سفاهت مي رانيم!
باري، اين بار هم مطابق معمول ، يک چيزي را همينطور کشککي فرموديم و يک نتيجه پشمکي هم از آن گرفتيم و به خورد خلق الله داديم!
البته رعيت ، اگر ناقص العقل و ناقص الخلقه هم باشد که بايد باشد!! ، کشک و پشم را که ديگر مي فهمد! …. و هيهات که مشکل ما هم همين است!!
شايد بهتر باشد بدهيم نسل کشک و پشم را از کره ارض منقرض کنند! خودمان که عوض بشو نيستيم!
