برو ننه تو بغل کن!
ظرف اول :برای شخص شخیص ما که مبادی آداب بودن از وجناتمان هویداست و از عموم اعضای بدنمان پرنسیپ عالی و سجایای ممتاز اخلاقی فوران می نماید، صد البته کمک به همنوع و قضیه “چو عضوی به درد آورد روزگار” ،از اوجب واجبات بوده و چه بسا از نان شب هم پر اهمیت تر می باشد!
بدیهی ست که با چنین اوصافی، پندارمان به صورت مادر زادی و کمثل حک فی الحجر، نیک بوده و گفتارمان به شرح ایضا و کردارمان هم نیز!
الغرض ،نفوذ مهمّات مشروحه فوق در منافذ ما باعث دل نازکیمان گردیده و حالتی بر ما مستولی ست که به محض رویت کوچکترین تالمات وارده به چرندگان و پرندگان و گزندگان و وحوش و حشرات و امثالهم،از خود بی خود شده،دستار و عمامه را می افکنیم و به مدد می شتابیم!
پر واضح است وقتی تالمات حیوانی چنین منقلبمان می کند ، نسبت به اشرف مخلوقات ،بالاخص جماعت ضعیفه و نسوان خود را جر می دهیم و شرحه شرحه می سازیم!
ظرف دوم :ما اصولا سحرخیزی را از بزرگمهر حکیم به ارث برده ایم و مطابق رسم سحر خیزان ، به تناول کله و پاچه هم بسیار علاقه مند می باشیم.
ظرف سوم :بر همگان واضح و مبرهن است سن عموم جماعت نسوان در هر شرائطی از سنین شباب تجاوز نمی نماید! و ما عجوزات النسایی دیده ایم که می بایست قاعدتا پنجاه سال از زمان مرگشان گذشته باشد ولی کماکان چهارده سالشان بوده است!
ظرف چهارم :اگر چنانچه عجوزه النساء مندرج در ظرف سوم در یک سحرگاه بارانی به قصد ابتیاع نان سنگک از منزل خارج شده باشد و به علت العللی جنب دکان کله پزی از حال برود و توسط شخصی همچون شخص شخیص ما با اوصاف مندرج در ظرف اول به نیت کمک رسانی و امداد لمس شود، واین لمس ، منجر به جیغ زدن عجوزه مزبور و ابراز جمله ( برو ننه تو بغل کن!) گردد، چه باید کرد؟
الف :به کمک رسانی ادامه دهیم و این جمله را به حساب هذیان گویی بگذاریم!
ب :او را به حال خود بگذاریم و به کله پاچه خوریمان ادامه دهیم!
ج :به او بگوییم ،خودت ننه تو بغل کن!
د :به صد و ده زنگ بزنیم که بیایید ما را دستگیر کند!
ه :در خانه ها را بکوبیم وتقاضا کنیم یک زن برای کمک بیاید!
و :تاسف بخوریم که چرا قدرت جادویی نداریم تا بدون لمس کردن ،کسی را از جایش بلند کنیم!
ز :آرزو کنیم که ایکاش انجلینا جولی و پاریس هیلتون جلوی کله پزی غش کرده بودند!
ح :این را به حساب نجابت اسلامی و فرهنگ غنی فرد غش کرده بگذاریم و از درگاه خداوند به خاطر عدم رعایت احکام شرعی استغفار کنیم!

هاهاهاهه هه هه!
آخه پیرمرداش هم میرن سراغ دخترای جوون! شما احیانن مشکلی پیدا کردی رفتی سراغ این عجوزه؟؟
اگه مشکل داری یه تک پا بیا پیش خودم ردیفت میکنم!
سوت دسته دار
آوریل 28, 2009 at 9:32 ق.ظ
درود بر افشین میرزا
اول از همه حلول مجدد شما را تبریک می گوییم،بر شما و وبلاگستان.
فی الباب مکتوب فوق نیز مستحسن است همان کله پاچه تان را میل نمایید و اول صبحی داخل در منکرات و قبایح مذموم نگردید که خیر دنیا و خاصه آخرتتان در پیش باشد. حالا جناب عزراییل عزم کرده اند یکی از این نسوان را که به عقیده ی شخص شخیص حضرت نصرا…خان عده ی کثیری از آنها مازاد در زندگانی اند با خود به دیار باقی ببرد ، شما که باشید که دخالت نمایید. هرچند آنطوری که خبر داریم این نسوان در دیار باقی نیز مازاد بر نیازند و خدای تعالی مستحسن است فکری نمایند و مکانی دیگر از برای ایشان تدارک ببینند که خیر در پیش باشد.
نصرا...خان
آوریل 28, 2009 at 10:52 ق.ظ
گزینه ی الف مناسب تر است، نهایت هم اگر الف نشد ج. :دی
پروین
آوریل 28, 2009 at 8:19 ب.ظ
ما به جناب سلحشور پیشنهاد گزینه ی “ب ” در هر حال انجام گزینه ی “ز” را می کنیم حالا که بحث ارزو و ایناست یک جسیکا البا هم بزنید قدش! خدا را چه دیدید شاید مرغ امین همان حوالی بود و گرفت انچه باید بگیرد!!
یکارمندانشجو
آوریل 28, 2009 at 9:19 ب.ظ
درود خداوندگار بر افشین خان حکیم و فرزانه و ادیب از آنجا که ما در این رشته شرعیات به علم علما نائل گردیدیم می فرماییم به جای اینکه عبا و امامه نهاده آن را برداشته و بر سر ضغیفه بی اندازید یا جوان خواهند شد یا دچار بیماری ارتحال گردند(از بوی مطبوع دستار جنابعالی)که در اینصورت اگر جوان شوند هم شما به مراد رسیده اید هم ایشان ، دیگر هم نمی گوید برو ننتو بغل کن و اگر دچار ارتحال گردند خوب زحمت برداشتن ایشان از روی دوش شما به حضرات آمبولانس و اورژانس که احتمالا بعد از نماز مغرب و عشا خواهند رسید انتقال می یابد و باز هم از شنیدن جمله برو ننتو بغل کن معافید
فی امان الله
ستاره
آوریل 29, 2009 at 10:51 ق.ظ
واما در مورد پیرزنان 14 ساله کار دیگر هم می توان کرد ،رجوع بفرمایید به این شعبه وبلاگی و از رییس این وبلاگستان درخواست نمایید بنا به تعهدات بیمه ای که فرمودند بیایند و زحمت این پیرزن 14 ساله را خودشان بکشند
می نیست، اگر چه آب آلبالو هست
نی نیست، اگر چه عرعر یابو هست
با پیره زنان چارده ساله بگو
گر بخت شما باز نشد، هالو هست
http://www.mr-halloo.persianblog.ir/
ستاره
آوریل 29, 2009 at 10:54 ق.ظ
کسی که جنبه ندارد همان بهتر که بمیرد!
به کله پاچه خوریتان ادامه دهید آقاااااا!!!
به این جماعت خوبی نیامده!!!
سوگند
آوریل 29, 2009 at 1:19 ب.ظ
مهم نيست كه مابگوييم چه بايد كرد. مهم آنست كه شما بفرماييد چه كرديد !!!!
سال صفري
آوریل 29, 2009 at 5:00 ب.ظ
واقعا این ماجرا رخ داده و این دیالوگ در شده؟؟؟عجب!بد نیست منم در هزار باری که زمستون ها تو کوه زمین می خورم ناز کنم و بگم ننه تو بغل کن!البته اگره طرف جدی بگیره یک ساعت باید معطل شم تا یه خانوم کوه دوست مثل خودم رد شه
ununoctium
آوریل 29, 2009 at 6:50 ب.ظ
بسی لذت بردیم
از جملات قصار این عجوزه.
اما خودمونیم شرط می بندم تو رو دیده بود خودشو زده به غش و مابقی هم سیاهکاری بوده.
البته هنوز به مقامات عجوزگی نائل نیامده ایم اگر نه بیشتر افشا گری می کردیم
بی بی جان گوهر
آوریل 29, 2009 at 7:29 ب.ظ
به کار ادامه میدادید بدون ِ توجه به اطراف و اصناف(!) پس بشود چیزی که به خیر ِ همه است…:)
ح.ا بینقطه
آوریل 29, 2009 at 10:14 ب.ظ
برو مامي رو بغل كن…يه ماچ هم از لپش كن!
گويند سخن پيران باشد لباس دليران…پس بچسب قضيه رو جانم!
ساراي
آوریل 29, 2009 at 10:21 ب.ظ
خوردن كله پاچه از بغل كردن ننه بهتر است!
از ما گفتن…
مسافر
آوریل 29, 2009 at 11:43 ب.ظ
شاید بنده خدا توقع داشته اون آقاهه (!) بلندش کنه. مثل همیشه نوشته ها تون به دل نشست.
maryam
می 3, 2009 at 11:27 ب.ظ
حذ ، حز ، حظ ،هض ، هز ، هظ ، هذ ، هض كردم
نوشته اتون قابل ستايش ، دوست داشتني و دلنشين بود
خداوند قلمتان (منظور همان كيبوردتان) را مستدام بدارد
sinax
جولای 15, 2009 at 12:00 ب.ظ