وبلاگ بی مخاطب

نوشته های گاه و بیگاه افشین سلحشور

شاید تصمیماتی بگیریم!

with 27 comments

حوصله موصله که نداشتیم ،فقدان اعصاب معصاب هم بر آن مزید گشته ! دیگر نه دل و دماغ کتابت مانده ، نه حال و حوصله قرائت ! از هر ده خطی که می نویسیم ، نه خطش را (خود ارشادی) می کنیم که مبادا به کسی بر بخورد ، یا احساسات لطیفی را مکدر سازد!
عملا شده ایم مانند وبلاگ نویس های تنبان گل گلی! چرت وپرت نویس شده ایم! آسمان را به ریسمان می بافیم و باد معده را به شقیقه مرتبط می سازیم و از خودمان هم خوشمان می آید!
دروازه همه چیز را بروی خودمان بسته ایم! حق هم داریم لابد!! موسیقی علاوه بر موانع شرعی اش ،به طور کلی باید حالمان را به هم بزند، آدم های آنور مرز هم که همه یا فاسدند و یا میخواهند ما را به ذلت بکشانند! ماهواره هم که تکلیفش معلوم است! فیلم های اجنبی هم که فقط آتش جهنم را شعله ور می کند، بازی های کامپیوتری هم مانند پنیر منگول کننده است، هر کتابی را هم که نمی شود خواند،مجلات و نشریات هم مراتبی دارد، استفاده از تکنولوژی روز دنیا هم بدون افتادن به ورطه فساد و فحشا، شرطهایی دارد و شروطها!! لذا تنها وسیله حلال و بی خطری که در آن دنیا به خاطرش به سیخ کشیده نمی شویم همین تلویزیون وطنی ست! که آنهم در عالم واقع باعث یبوستمان شده از بس قضای حاجتمان را به صورت نمادین در برنامه هایش انجام داده ایم! فکر نمی کنم برنامه ای مانده باشد که ما آن را مزیّن نکرده باشیم و مجری تلویزیونی مانده باشد که آن را ننواخته باشیم!
اینترنت هم که بالکل مشکل دارد و شده است مایه تزاید عقده های پنهان! از ما بهتران به کنار اما وقتی می بینیم که در کشور های سابقا عقب مانده همسایه ،اینترنت به چه کیفیتی و با چه سرعتی استفاده می گردد، تمایلاتمان به خوردن علوفه و یونجه بیشتر می شود!… دلمان می خواهد عر عر کنیم و جفتک بپرانیم!
باری ، با اینکه مجسمه ادب و متانت و اخلاق هستیم، نمی دانیم چرا تاز گی ها فحش و فضیحت است که مثل نقل و نبات در دهانمان می چرخد! هر کس را که می بینیم ، دلمان می خواهد یک شکم فحش چارواداری بدهیم و بعد یقه اش را بگیریم و ضمن جر دادن ، چنان با مشت بر دهانش بکوبیم که هیچ کس بر دهان استکبار جهانی نکوبیده باشد! اردنگی هم به هکذا!
در عین بادمجان بودن ،احساس کشک بودن هم می نماییم ! نه ییلاق و قشلاق حالمان را خوب می کند، نه خوش نشینی! حسرت روز هایی را می خوریم که با دیدن گاو و گوسفند و بز و بزغاله، احساس قرابت می کردیم و به آرامش می رسیدیم! اما دریغ که آنها هم دیگر ما را آدم حساب نمی کنند! فلذا هر جا می رویم تف و لعنت است که به خاطر تولد نا میمونمان در این مرز و بوم، نثار خودمان و اجدادمان می کنیم!
احساساتمان به هم ریخته است. گاهی وقتی که خوشحالیم ،متوجه می شویم که باید رسما ماتم بگیریم! و گاهی هم که آسمان روی سرمان خراب است باید رسما با دممان گردو بشکنیم و در ماتحتمان عروسی بر پا کنیم!
احتمالا دچار پارانویا شده ایم ،یا مالیخولیا،یا شیزوفرنی و یا هر کوفت و زهر مار دیگر….الغرض حالمان خوش نیست …. شاید تصمیماتی بگیریم!!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other

27 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. اصلاح بفرمایید :: … دیگر مارا (آدم » گوسفند و بز) حساب نمیکردند…

    اینکه چیز تازه این نیست پسر، منم به کل قاط زدم!

  2. عر عر و که رسما دارن واسمون هجی می کنن که راحت صدا کنیم!

    پروین

    می 1, 2009 at 12:26 ب.ظ

  3. ای مجسمه ی ادب و متانت همانا تمامی حرف های این دل صاب مرده ی مان را گفتی!
    بی شک این مرض همگانی است.
    تصمیماتتان خیر است ان شاء الله….

    سوگند

    می 1, 2009 at 2:34 ب.ظ

  4. تبریکات ِ صمیمانه ی ما را بپذیرید -با نون اضافه-

    ح.ا بینقطه

    می 1, 2009 at 2:58 ب.ظ

  5. مقدم شما را به جمع هيستيريكي هاي مازوخيسمي طاعون زده ي فسيل شده تبريك عرض مي نماييم…
    (يكي از اعضاي مقيم مركز!)
    -آيكون يك عدد انسان نالان همراه با لب و دهان و چشمهاي آويزوون + يك جفت گودي چشم از نوع سياه چالي اش از اين همه بركات فراوان زندگي لطفا-

    ساراي

    می 1, 2009 at 11:02 ب.ظ

  6. شازده از برای احوالات شما نگران است. دستور میدهیم از برای تعویض روحیه چند روزی از دیدن برخی از سروران دوری گزینید و چند صباحی از کانال همسایه بهره ببرید…!

  7. البته در کامنت قبلی، واژه ی دستور میدهیم مربوط به مطلب دیگری بود که به فرمایش دلنشین جنابعالی خودارشادی شد !

    عذر بنده را پذیرا باشید…!

  8. به خير بگذرد!

    مسافر

    می 2, 2009 at 7:36 ب.ظ

  9. خداوند قلمتان را برای ما حفظ کند جناب سلحشور !
    باور کنید کیف کردم از این همه نکته سنجی .
    هر تصمیمی می گیرید نوشتن در وبلاگتان را فراموش نکنید لطفن.

  10. نمی دانیم چه بگوییم که مقبول افتد، خودمان که احوالات عارضه بر شما را مبتلا می گردیم ، نسخه های دیگران را بی معنی می یابیم. گویی فقط باید احوالاتمان مشمول مرور زمان گردد؛ کاری نمی شود کرد.

    نصرا...خان

    می 3, 2009 at 8:02 ق.ظ

  11. اين قاط زدگي و ناميزوني احوالاتي گويا كمثل آنفولانزاي خوكي دارد شيوع پيدا مي كند و احتمالآ هم دستاورد استكبار جهاني بي پدر باشد !

    رها

    می 3, 2009 at 9:28 ق.ظ

  12. امیدوارم این تصمیمات ربطی به تعطیل کردن نوشتن شما نداشته باشد!

    Mrs.ZigzaG

    می 3, 2009 at 10:21 ب.ظ

  13. سلام بر شما
    بعد از هفته ی معلم این پست شمارو با اجازه کپ می زنم توی جامعه شناسی زمینی. لینکتون هم کردم که بقیه هم از قلم زیبای شما بهره مند شوند .

  14. آقا ارادتها داریم! حیف که وردپرس نمیذاره آپدیت کنیم! میدونم که یه تعداد هم نظر منتظر مدیریت دارم ولی با کلی سیستم مختلف، سیستم عامل مختلف، آی اس پی مختلف اینا امتحان کردم نشد! با آنتی ویروس، بی آنتی ویروس، با Internet Explorer، Google Chrome، Firefox! با ویندوز ایکس پی سوریس پک 2و 3 و ویندوز ویستا! اصلا انگار این وردپرس دیگه نمیخواد منو تو پنل راه بده! خلاصه که فعلا آواره ایم برادر!!

    ققنوس

    می 4, 2009 at 10:36 ق.ظ

  15. درود بر افشین میرزا

    نصرا...خان

    می 4, 2009 at 2:56 ب.ظ

  16. مثل اینکه همه باهم باید کوچ کنیم.وقتی در مملکت خودمون احساس غربت می کنیم چاره ایدیگر مگر می ماند.اما زیاد نگران نباش این اوضاع موقتی است.راستی ÷نچ شنبه جمعه می روم هورامان نمیایی؟

    parzhin

    می 4, 2009 at 9:00 ب.ظ

  17. آمدیم برای عرض ادب و ارادت مجدد …

  18. سلام عليكم. اميدوارم تصميمات شما هم مثل تصميمات كبري جان مفيد باشد. آقا چرا به تلويزيون وطني توهين مي كنيد اگه يوزارسيف و جومونگ و اين چيزا نبودن بازار اس ام اس پراني ها كساد مي شد اين ها همه از بركات اين تلويزيون است چرا شما درك نمي كنيد!!!!

    مريم بانو

    می 5, 2009 at 7:22 ق.ظ

  19. درود
    لذت بردیم از نوع بیانتون در به رخ کشیدن مشکلات در این قسمت از کره ی زمین !
    شاد و موفق باشید .

  20. خدا به خیر بگذرونه راستی! الان اینجا کامنت میذاریم مارو مزین نکنی! :-D

    ققنوس

    می 5, 2009 at 9:13 ب.ظ

  21. چه خبرتان است آقا
    در سرزمین گل و بلبل زندگی می کنید شاکی هم هستید؟
    شما رابه افغانستان تبعید می کنیم تا بفهمید یک من ماست چقدر کره دارد
    ماست بود کره داشت؟
    دوغ بود کشک داشت؟
    چی بود چی داشت؟
    بیماریتان واگیردار بود
    منو هم باخودتون ببرید افغانستان تا از شر این جهنم دره خلاص شوم

    شیمودا

    می 5, 2009 at 11:41 ب.ظ

  22. خب گاهی تغییرات نشانه پخته شدن است !

    فاطمه

    می 6, 2009 at 6:06 ب.ظ

  23. آقا قبل از این که تصمیماتی بگیرید کمی صبر کنید تا نوشته مان تمام شود/
    چرا ناشکری می فرمایید جناب دروازه موسیقی که با زیارت ساسی مانکن توسط اقای کروبی و ادای تقبل ا… ایشان به رپیده ها ایول گرفت/جناب چرا شما هم بی خود شاکی هستید علوفه و یونجه را حرام می کنید و مشت می زنید / تلوزیون وطنی هم مگر چه ایرادی دارد از شمردن گوسفند یا ستاره در شبها برای خوابیدن که بهتر است/در مورد باد معده و شقیقه هم مختارید و بنده صاحب نظر نیستم/ اما در مورد آسمان ریسمان بافی کار بسیار مفیدی است به ما هم اگر سری بزنید متوجه منظورمان خواهید شد مانیز اراجیف بافته ایم تا با آسمان و ریسمان شما …

    ستاره

    می 6, 2009 at 9:01 ب.ظ

  24. به خدا نوشته هاتون تکه کلی خندیدم /اینو گفتم لال نمیرم /هر چند خودتون می دونید/اینجا هم عین جیب بابای من خالیه نه شکلکی نه گلی /خوب همینه دیگه با نداری باید ساخت/پایدار باشید و اندیشه هاتون جاودان حد اقل اینو داشته باشید/@};-

    ستاره

    می 6, 2009 at 9:06 ب.ظ

  25. سلام
    افرین به شما
    و به تصمیماتتان

    alma

    می 6, 2009 at 9:35 ب.ظ

  26. یک سفر بروید بادی به کله ی تاد بخورد.شقایق های اردبهتش دیدن دارد.فحش هایتان را به خط جاده بدهید

    ununoctium

    می 6, 2009 at 10:47 ب.ظ

  27. سلام و عرض ارادت!
    در راستای کامنتینگ زنجیره ای بود ها!


يك پاسخ برايش بگذاريد