اصلحون اربعه !
البته برای ما که عالم و آدم به هوشمندی و درایت و سوپر من بودن ما در کون و مکان واقف و معترفند،بسیار ثقیل است که به موجب یک تعجب شیطانی ناچار شویم مراتب استغفار به جا آورده و از محضر صغیر و کبیر درخواست عفو و بخشایش نماییم! اما از آنجا که ما با وجود تمام سجایای اخلاقی و صفات فاضله،مانند تمام ابنا بشر، انسانیم و جائزالخطا ،لذا احتمال شگفت زدگی از بعضی مسلمات لایتغیّر و قطعیات اظهر من الشمس در ما محتمل است؛ و ناچاریم با خجالت فراوان و شرمساری زائد الوصف اعتراف کنیم که متاسفانه به صورت کاملا ناخواسته و غیر ارادی از این موضوع متعجب شده بودیم که چگونه از میان هفتاد میلیون امّت فهیم و مومن و ارزشمند و عزیز و مسلمان و دشمن شکن و شهید پرور و استکبار ستیز و ایثار گر و جان بر کف و پوزه امریکا به خاک بمال و سرنوشت ساز و شگفتی آور و همیشه در صحنه و سینه سپر کن و ساده زیست و اندیشمند و متعالی و قهرمان و دلیر و دلاور مرد و نور چشم و تاج سر و ولی نعمت و هوشمند و مغز متفکر و گل سر سبد و غیره ، فقط چهار نفر صلاحیت ریاست جمهوری دارند و مابقی شصت و نه میلیون و نهصد ونود و نه هزار و نود و شش نفر باید به همین اصلحون اربعه رای بدهند و لاغیر!……. البته الان بیماریمان کاملا بهبود پیدا کرده است و مشکلی نداریم!

والله همین چهارتا هم که نوبر بهارن!دو تاشون از یه جناحن اون یکی ها هم که هیچی!کاشکی انتخابات ما مثل یو اس بود.هم کلاس داشت هم هیلاری
ununoctium
می 29, 2009 at 7:15 ب.ظ
دست روی دلمان نگذارید که ما را با این همه سجایا و فضایل رد صلاحیت کردند به دلایل نا معلوم که بی شک به نگرانی شان از انتخاب شدن اینجانب بود و بی کلاه ماندن سر نامزد مبارکشان
اشکالی ندارد شما باز هم به ما رای بدهید
خودمان برایتان نفت می آوریم سر سفره, سیب زمینی گندیده هم
بپا نفتی نشی
شیمودا
می 30, 2009 at 2:59 ب.ظ
خوب شاید حق با شماست که چرا 4 نفر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط 4 نفر؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید چون من هنوز کشف نشدم
صدف
می 30, 2009 at 6:07 ب.ظ
همین که الان بهترید خدا را شاکریم !
یکارمندانشجو
می 30, 2009 at 8:48 ب.ظ
والا شما اگه می رفتین کاندید می شدید ، یقینآ صحبت از اصلحون خمسه میشد حاجی !
رها
می 30, 2009 at 9:03 ب.ظ
باز هم منم
بوی نسیم نا آگاه
سپیدهء سحر بی گناه
اولین نور افق
بعد از شبهای بی پناه
آخرین درد دروغ
همان ترس شروع
فردای یک جشن شلوغ
باز هم منم
نه آن گمشدهء شهر غریب
شدم دانایی پس از خوردن فریب
یک نظم به پایان
بعد از زندگی بی ترتیب
تو هم آخرین تاریکی طلوعی
نمرهء یک شاگرد بی دفت
فاطمه
می 31, 2009 at 6:21 ق.ظ
که اینطور…………..
حسین -کافه هفت
ژوئن 1, 2009 at 3:26 ق.ظ
السلام علی افشین میرزا و …
از آنجا که بنده به هوشمندی و درایت وعلم و قدرت حضرتعالی در این عالم لایتناهی واقفم و علاوه بر این صفات بزرگمنشی و سیاستمداری را بدان اضاف مینمایم و ا ز آنجا که دوباره بنده بزرگوار نیز از قشر همین جامعه امّت فهیم و مومن و ارزشمند و عزیز و مسلمان و دشمن شکن و شهید پرور و استکبار ستیز و ایثار گر و جان بر کف و پوزه امریکا به خاک بمال و سرنوشت ساز و شگفتی آور و همیشه در صحنه و سینه سپر کن و ساده زیست و اندیشمند و متعالی و قهرمان و دلیر و دلاور مرد و نور چشم و تاج سر و ولی نعمت و هوشمند و مغز متفکر و گل سر سبد هستم اما به جرم جنس متخلف و رد صلاحیت شده در جامعه اسلامی ایرن باید به خدمتان عرض کنم که نوشته تان را هر چه زودتر تصیحیح فرمایید و عمل تفریق به جا آورده و گروه مونثات را حذف کرده تا آمار دقیق به جا آورده باشید/و در آخر از اینکه سلامتی حاصل گردیده و حالتان حالی به حولی است خرسند و شادانیم
setareh
ژوئن 1, 2009 at 7:46 ق.ظ
تکرار می کنیم ترانه های غربت و دل تنگی را،
چنان که مادران دل تسلیم سرنوشت
لالایی های آمیخته به غم تنهایی خود را
در سرگیجه ی گهواره های خستگی می تنند.
در این جهان رفت و آمدهای آشوب،
کودکی است بیدار که آوارگی را
چون خوابی پر هول و تکان از کابوس هر شب
چشم بسته می پاید.
سلام و درود یک خاتون بر یک انسان بی مخاطب !
فاطمه
ژوئن 1, 2009 at 2:44 ب.ظ
آخر این تسلسل ارادت جانمان را می گیرد !
کجایید جناب سلحشور ؟ کمی از فیس بوک بیرون بیایید هوای این دور و بر هم بد نیست ها !
یکارمندانشجو
ژوئن 1, 2009 at 8:50 ب.ظ
سلام علیکم و رحمه
از آنجا که باد صبا(ایمیل)نامه حضرتعالی را به خدمتمان رساند و از خواندن آن تک جمله کوتاهتان چنان مشعوف گردیدیم که نیشمان به بناگوش رسیده و کله پاچه از چنین خبر مسرت بخشی به شعف آمده و افسار عقل از دستانمان خارج شد و به پایکوبی و جشن در هفت شبانه روز خویشتن را میهمان نمودیم .لذا لازم دانستیم برای این سرخوشیمان خدمت رسیده و کمالات احترام را به جای آورده و از خدمت حضرتعالی برای چنین منتی که بر این کوکبه کهکشان راه شیری و این سرزمین خاکی نهادید کمال تشکر را به جای آوریم/مستدام باشید و عمرتان همچون درختان کهنسال هزار ساله آمازون پایدار
setareh
ژوئن 2, 2009 at 6:01 ب.ظ
عجب چرا نامه هایمان دوبله ارسال می شود و چرا ما که تصحیح مینماییم بعد ارسال میکنیم هم چرک نویس و هم رونویس هر دو به صفحات نظر خواهی شما حمله ور میگردند بگذارید به حساب ارادت بی شائبه مان و برای تنوعات روحی بگذارید بماند تا دیگران فیض حاصلشان گردد از فرمایشات اینجانب
setareh
ژوئن 2, 2009 at 6:05 ب.ظ
دوست عزیزم سلام[گل]
آمدم بگم اگر مایل بودی برای تولد استاد عالی پیام(هالو) همراهم باش
فقط یواش صداش بگوش استاد نرسه [چشمک]
قصد دارم به همه بچه های کلاس خبر بدم شما هم اگر به کسی گفتی یواش بگو استاد نشنوه … شعر، متن، عکس…
دست به دست هم دهیم به مهر استاد خویش کنیم دلشاد
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم[لبخند][گل]
محفوظ بماند[چشمک]
محفوظ
ژوئن 2, 2009 at 6:09 ب.ظ
این هم بد نیست
از شاملو هست
“از بخت یاری ماست
-شاید
که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید
یا از دست می رود
شیمودا
ژوئن 4, 2009 at 11:55 ق.ظ
سلام بر شما
اولا که زیارتتان قبول
ثانیا که حاجی افشین که بدتر از سید چنگیز نیست
ثالثااز سر ما که همین 4 تا هم زیاده . ما تا ابد عوام حساب میشیم و آقای جنتی هم تا ابد با ماست و ما را ارشاد می کند
صدیق سروستانی
ژوئن 4, 2009 at 9:34 ب.ظ
فتوای جدیدی صادر نشده /در انتظار رساله تان هستیم/از اینکه ناممان را در کامنتهای بالا(به قول اون خانومه/ببخخخخخشییییید))یعنی پیغامهای بالا به زبان نا مانوس فینگلیش نوشته ایم شرمنده ایم و از پیشگاه فردوسی بزرگ هم عذر خواهی می نماییم/منتظر احکام جدید تان هستیم
ستاره
ژوئن 4, 2009 at 11:30 ب.ظ
تو تنها آنجا بنشین و بیندیش
من اینجا در رویایم تو را می بینم که به من می اندیشی
تو تنها به این فکر باش که چه لباسی می خواهی بپوشی
من در خیالاتم تو را چون فرشته ای می بینم
تو تنها به تنهاییت بناز
من اینجا هر روز به تو می اندیشم
…
فاطمه
ژوئن 5, 2009 at 7:36 ب.ظ