شقوق نامربوط !
شق الاول : در این برهه که تمام امورات مملکت به خیر و خوشی سپری شده و پوزه آمریکای جنایتکار و انگلیس و مابقی استکبارات جهانی که به مدت کوتاهی کک به تنبان مام وطن انداخته بودند ، به خاک سیاه مالیده گردیده و کلیه مزدوران و جواسیس و خائنین و بوق های استکباری و بنگاه های سخن پراکنی و جراید لجن پراکنی و سایت های اینترنتی ملعون و سطل های آب مختص آسیاب های دشمن و آستین های مشکوک و دستهای نا معلوم و امثالهم چنان شکست فجیعی خورده اند که تا هفت جد و آبادشان هم از اثراتش متاثر خواهند شد؛ قاعدتا میبایست از برای رعیت هیچ ملالی موجود نباشد و جماعت همه به رقص و پایکوبی باشند که حتما چنین است و آن عده از عموم مردم! که در این خصوص تشکیک کرده اند ، بروند و به جای تلویزیون های مستهجن آنور آب که در مورد ملت عزیز ما و حالات و احوالاتشان ،دروغ های شاخدار می گویند، صدا و سیمای وطنی را ببینند که صد البته دروغ شاخدار نمی گوید و صداقت ناب است ماشاالله!
شق الثانی : نمی دانیم در این هلهله و پایکوبی و جنبش لاینقطع اعضا و اسافل و ایضا در این مملکت پر نشاط و پر از گل و بلبل ،چرا مقادیری دپرسیون و عوارض مربوطه اش بر ما عارض گردیده و این عارضه منقرض شده منسوخ ،که به یمن آزادی و خوشبختی مطلق،ندرتا برای جماعت ایرانی پیش می آید ، دفعتا بر ما مستولی گشته است!
و حکما به همین علت است که ما زیاد دستمان به قلم نمی رود و کمی نگران خودمان گشته ایم که چگونه در این شرائط جنت گونه ، که اجمعین جماعت از فرط خوشی و کامکاری نیششان تا بنا گوش باز می باشد و تلویزیون مدام در حال پخش ساز و نقاره بوده و برای شادی بیشتر ، لورل و هاردی نشان می دهد ؛ ما زانوی غم بغل کرده ایم و در ناملایمات روحی و تلاطمات روانی به سر می بریم؟
شق الثالث : از آنجایی که علمای علوم ماوراءالطبیعه که ما نیز یکی از آنان می باشیم!، در چنین مواقعی ،آدمیزاده را توصیه به سفر می کنند ، تصمیم گرفته ایم چند شبی را در سواحل یکی از بحور بگذرانیم تا همانطور که خلائق از ملوانی و بلم رانی و راه رفتن روی ماسه و این قبیل تمددات اعصاب بهره می برند، ما هم بهره ای ببریم مگر خیر در پیش باشد.
و اما از آنجا که ما سفر های بیشماری به سواحل گیلان و مازندران از توابع بحورات داخله داشته ایم،بنا به تجارب قدیم، می دانیم که در این ولایات ،حتی هیکل نتراشیده و نخراشیده ای همچون ما که به گواهی ناظرین محارم! بسیار هم کج و معوج بوده و هیچ گونه تناسبی هم در آن نیست، مصداق تبرج و دلبری تشخیص داده می شود چه رسد به فشن جماعت !و برای عموم خلائق هم می دانیم که به محض خیس شدن قوزک پا،سیل ارشادات دلسوزانه مسئولین و مجریان طرح سالم سازی و برادران همیار پلیس و دیگر برادران همیشه در صحنه که چهار چشمی مواظبند تا خدای نکرده فسق و فجوری صورت نگیرد و لهو و لعبی به راه نیافتد ؛ بیشتر مایه تخطط اعصاب می گردد تا تمدد اعصاب ؛ فلذا بنا داریم به یکی از سواحل همسایه برویم که مکان مناسبی ست برای درمان ! و این درهم و دینار صاحب مرده را که مانند چرک کف دست بوده و می دانیم به ذره ای معنویت هم نمی ارزد و مایه تمام مفاسد دنیوی نیز می باشد، در همان بلاد کفر بگذاریم و بیاییم!
شق الرابع : اگر خوانندگان معزز این وبلاگ از شقوق ثالثه فوق چیزی دستگیرشان نگردیده و هیچ ارتباطی به هیچ موضوعی در آن نمی یابند ، یحتمل به این علت است که ما در حال ممارست شیوه های نوین مدیریت جهانی می باشیم و صد البته فهم این مقوله برای عوام الناس مقادیری ثقیل می باشد!….. واگر چنین نیست ،….گویا واقعا ما بیمار گشته ایم!!!

37 comment bimokhateb mishe?
طنز متفاوت
جولای 13, 2009 at 7:19 ب.ظ
صداقت ناب است ماشاالله!
این را خوب امدید چشم نخورند انشالله تا کور شود بی بی سی که نتواند دید/
امید وارم در سواحل مقدس همسایه زیارتتان مورد مقبول حق تعالی قرار گیرد و به امید خدا حضرتش مفیوض گشته و دیگر از ناملایمات روحی و تلاطمات روانی خبری نباشد/
ناملایمات روحی و تلاطمات روانی ما نیز دگرگون است فتوایمان را در مورد این رساله حضرت عالی در حال و هوای بهتری خواهیم داد نقدا برای عرض ادب خدمت رسیدیم
ستاره
جولای 13, 2009 at 7:41 ب.ظ
از اول معلوم بود کار انگلیسه.انقدر ما فکر خودمونو مشغول کرده بودیم فکر میکردیم زیر سر خودمونه
انار
جولای 13, 2009 at 7:45 ب.ظ
من آدمهای بیگناهی را دیدم که به جرم آزادی گلوله خورده بودند. من دختری را کف خیابان دیدم. غلطیده در خون. آسمان را دیدم به بیرحمی شیاطین. غبار را بر تن و پیکر. نعرههای وحشی را بر آسفالتهای کثیف. من هموطنم را بیگناه در تابوت مرگ دیدم. من نباید، نمیبایست میتوانستم این فجایع را به چشم خویش ببینم. من نباید آنقدر توان داشته باشم که گریههایم را برای خودم در تاریکی روی تخت فشرده شده میان دست و پایم بریزم. باید هوار میزدم. باید داد میزدم. باید حمله میکردم و بر صورت تک تک نعشکشان تف میانداختم. من باید قصاص میکردم. باید آغوش بزرگتری میداشتم. باید دستان بلندتری داشتم. قویتری. باید میتوانستم همه را از بند برهانم. همه را به زندگی برگردانم. همهی درد این روزها را از قلب مردمم بزدایم. نتوانستم. ایستادم. زل زدم. شانههایم خم شد و کینهای عمیق بدفرجام فناناپذیر نطفه شد در بدنم. رشد کرد، رشد میکند و من آبستن این دردم. آبستن این بغض. من آبستن کینهای ابدیام که پدری جز بیرحمی ندارد …
*این روزها بیش ار پیش سر در لاک خود دارم … و سکوت میکنم ! اما … اما چون عقابی در کمین فرصت موعودم …
مروارید
جولای 13, 2009 at 8:07 ب.ظ
اول اگه وقت كرديد يه سري به اين لينك بزنيد :
http://drawingandpainting.blogfa.com/post-167.aspx
دوم بنده هم مي دونستم دست نشانده ي انگليس بودم به روي خودم نمي اوردم
سومم : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
چرا اينجا شكلك نداره ادم كه هر حرفي را نمي تونه به زبان بياره
الما
جولای 14, 2009 at 8:43 ق.ظ
مشکل از خودته.آقای سلحشور.برو یه دکتر خودتو نشون بده!چه طور میتونی زانوی غم بغل بگیری با این همه شادی.قبل از انتخابات تحویلت نگرفتن که گرفتن!رایت رو محترم نشمردن که شمردن.با باتوم کوبیدن توی ملاجت که نکوبیدن!
چته دیگه.عجب آدمی هستیا.
در مورد شق الثالث باید بپرسیم که چگونه این ساحل را یافتی؟دریای خزر که شده خصوصی دیگه.از هر طرف بری راهش بسته اس.کجا پاتو گذاشتی ساحل به ما هم بگو
anar
جولای 14, 2009 at 9:30 ق.ظ
سلام…
مملكت ماست ديگه…
در سواحل همسايه از آب خليج فارس لذت ببريد!
احمدرضا توسلی
جولای 14, 2009 at 11:54 ق.ظ
اهان
پسر بالغ
جولای 14, 2009 at 12:34 ب.ظ
نگران نباشین . حالتون کاملآ خوبه . یعنی حال همگیمون کاملآ خوبه . شما فقط این بار بی زحمت سوغاتی ما رو یادتون نره . مرسی
رها
جولای 14, 2009 at 8:50 ب.ظ
حالا باز شما بگو آخر زمان نیست
سعیده
جولای 14, 2009 at 11:00 ب.ظ
سلام
چشممان به جمال مکتوبتان روشن شد بالاخره!
خیلی هم شقوق مربوطی راذکر کرده اید علی الخصوص همین سومی که بر همه ی درهم و دینار داران واجب است! ما که از بد روزگار چرک کف دست هم نداریم، مجبوریم سماقی قرض کرده و بمکیم.
نیمه جدی
جولای 14, 2009 at 11:32 ب.ظ
به
بابا خودت که اهل بخیه !
قلمت ایول داشت .
ممنون که سر زدی.
ماکجاآباد
جولای 15, 2009 at 12:40 ق.ظ
به
بابا خودتم که اهل بخیه ای !
نظر لطفت بود/
ماکجاآباد
جولای 15, 2009 at 12:41 ق.ظ
شق های متنوع و بسیار زیاد و حیرت آوری در سواحل مربوطه چشم انتظار شما هستند…به هر حال راه حل فرار از این نشاط کشنده کمی از آن شقوق یاس آور است.
علی
جولای 15, 2009 at 12:51 ق.ظ
نمی پرسی چرا فردا چه رنگیست ؟
و عشق ما در این دنیا چه رنگیست ؟
زمانی با دلم هم صحبتی کن
ببینم قلب عاشق ها چه رنگیست؟
مگو با من که این رنگ سرابست
نمی دانی تو این دریا چه رنگیست
من از یلدای شبهایم نگفتم
نپرس از من که این یلدا چه رنگیست؟
بمان در کنج خلوت تا بدانی
که رویای من تنها چه رنگیست
دلم را آسمانی کن بدانم
که قلب آسمانیها چه رنگیست؟
الهی تا که هستم با تو باشم
بگو با من که آن بالا چه رنگیست ؟
سلام
خاتون پیدا شد !!
فاطمه
جولای 15, 2009 at 8:00 ق.ظ
…
سلام.قلم خوبی دارید.
یاعلی.
تاهنوز
جولای 15, 2009 at 10:50 ق.ظ
فی الحال شق الثانی: عاشق شدی حتما ! عاشق شدی و در دپرسی به سر میبری و از همین حرفا دیگه
پروین
جولای 15, 2009 at 9:35 ب.ظ
سلام بر شما
ما هم کلی ارادت داریم
سوقاتی فراموش نشه
ما که از فرط خوشی در حال کما و اغما به سر می بریم
شاید با سوقات شما از این حالت خاک بر سری روحی اومدیم بیرون
صدیق سروستانی
جولای 16, 2009 at 12:47 ق.ظ
ماشاالله!
راستش دست و دل هيچ كسي مثه سابق به نوشتن نميره اما موندن تو اين وضعيت هم خوب نيست.
چيزي كه اين تابستون ميبينم با توجه به سالهاي قبل كمرنگ شدن و نبودن برادران هميشه در صحنه ست! ولي خوب چون نيستند نميشه نديد گرفته شن.
سابقا وب شما براي من ف+ي.ل_ت+ر بود. چي شده الان كه نيست؟! نكنه به آزادي بيانمون اضافه شده خبر نداريم!!؟
مسافر
جولای 16, 2009 at 12:11 ب.ظ
راستش کمی طولانی بود و بنده قاطی فرمودم . در نتیجه تنها برای عرض ادب تشریف آوردم کامنت دونی!!!!
مهشید
جولای 16, 2009 at 8:01 ب.ظ
مـــا هـــم كـه عـــوامالنــــاس!!!
وحشــــىــــىـــــی
جولای 16, 2009 at 8:30 ب.ظ
گويا همه بيمار گشته اند …
اين بيماري بسيار مسري و خطرناك بوده و باعث مي شود در چشمها و افكارتان رنگ سبز پاشيده شود به طوري كه همه چيز را سبز ببينيد !!
خدا شفايمان دهد ………. آمين
ضمنا درود و ارادت متقابل
ماندانا ابري
جولای 16, 2009 at 9:36 ب.ظ
چقدر اينجا شق شقي بود!
دي:
ساراي
جولای 16, 2009 at 11:43 ب.ظ
درود
خواندیمتان دپرسیون شدن شما را باید طبیبی آشنا به علمای علوم ماوراءالطبیعه تشخیص دهد که خود مائیم چرا که حال ما هم از حال شما بهتر نمی باشد علتش آلودگی خون شما و اینجانب به ویروسی با نام آنفولانزای خس و خاشاکی است که وارد شده از کشورهای استکباری به دست اجانبی با نام اغتشاشگران میباشد /سفر به سواحل یکی از بحور وملوانی که سهل است اگر هفت دریا را زیر پا بگذارید و بلم رانی و راه رفتن روی ماسه و این قبیل تمددات اعصاب را به خیر و خوشی بگذرانید بی فایده است/احتیاجی هم نیست اینهمه به خودتان زحمت دهید خلیج پارسیمان هم مانند همان بحور می باشد در خلیج عربی هم می توانید تمدد اعصاب کنید/اعراب چهار سال اموالمان را خوردندو…
از شوخی گذشته حداقل برای خودم متاسفم
ستاره
جولای 17, 2009 at 9:25 ق.ظ
درود متقابل بر افشین سلحشور
سعید ترشیزی
جولای 17, 2009 at 11:06 ب.ظ
Ey val!!
Farbod
جولای 18, 2009 at 5:39 ق.ظ
سلام
خوب چیزی شبیه شق القمر!!!
قلم عالی متعالی
فرشته
جولای 18, 2009 at 11:08 ق.ظ
1- زبان طنز خیلی قوی. (البته غیر جدید و از نوع دلنشین قائم مقامی …)
2- محتوا جذاب بلکه بسیار تر جذاب
3- لابد می خواهید بروید در خلیج العربیه آهنگ های خون به جوش آور خلیج فارسی مام وطنی گوش بدهید و در خلسه ی آفتابی ساحل به توهمات مبارزات وطن پرستانه ی موفقیت آمیزانه فرو روید…خوبه .. خوش باشید.
4- جسارتا اظهار نظر مبنی بر اسائه ادب نباشد اگر کمی نامتعارف بود.
صبور
جولای 18, 2009 at 2:37 ب.ظ
جالب بود……..
سولماز
جولای 19, 2009 at 9:08 ق.ظ
ممنون ، گاهي وقت ها پختگي يه طنز كار خودشو ميكنه ،
چيزي كه ما در حال حاضر بيشتر از هميشه بهش نياز داريم فرهنگ سازيه
فرهنگي كه پشتش شعور باشه و براي رسيدن به شعور آگاهي نياز هست و بهترين راه آگاه سازي استفاده از طنز به عنوان يك بيداري دهنده به افراد خواب آلود جامعه است تا بيشتر هويت خودشون رو بشناسن.
طنز به كار رفته در نثر شما داراي قويترين زير ساخت هاي جامعه شناسي براي ارتباط برقرار كردن با لايه هاي مختلف جامعه برخوردار هست بطوريكه احساس ميكنم طرز برداشت و نحوه برخورد افراد مختلف با نوشته هاي شما ميتونه بسيار متفاوت باشه اما نكته اينجاست كه در نهايت كسي نخواهد توانست به طنز شما ايرادي تكنيكي و حتي محتوايي بگيره.
آفرين بر شما
لينك به سايت شما داده شد
http://sinax.wordpress.com
sinax
جولای 19, 2009 at 10:41 ق.ظ
عجبی بفرمایید @};-
ستاره
جولای 19, 2009 at 10:58 ق.ظ
سلام عليكم. از آنجايي كه در سواحل كشورهاي اجنبي چشمتان به زيبارويان نامحرم مي افتد هم اكنون فتوا نموديم تا رفتن به كشورهاي اجنبي نيز حرام گردد. پس به همين سواحل وطني خودمان قناعت كنيد!
مريم بانو
جولای 22, 2009 at 9:18 ق.ظ
آپم و منتظر
ستاره
جولای 24, 2009 at 1:16 ق.ظ
پسر شاهزاده نیست شما هم نیستی
کجایین اخه
انار
جولای 25, 2009 at 6:03 ب.ظ
سلام و ممنون از مهربانیت مشغله ها مغشوشم کرده و کمی فرصت کم است برای دیدار
ایلشن جلاسی
جولای 27, 2009 at 2:15 ب.ظ
ارادت تام و اکمل…
پسر شاهزاده
جولای 28, 2009 at 12:26 ب.ظ