اوصاف رعایا
حالمان زیاد خوش نیست. این عارضه دپرسیون هی می رود و هی می آید! فی الحال، مجدد آمده است و مستولی گشته.
خندیدن را که دیری ست فراموش کرده بودیم، گریه هم نمی کنیم به سبب کراهتش بر رجل !
دلمان به این خوش بود که هر از گاهی، بار و بندیل مان را می بستیم و عزم سفر می کردیم به بلاد دور و نزدیک ، که آن هم به سبب تهی شدن خزانه میسور نیست.
کار به آنجا رسیده که حتی گلگشت در مزارع و بساتین اطراف هم متوقف است به جهت عجز در تامین علوفه جات موکبات !
وقتی عایدات مان کفاف نشخوار احشام را هم نمی دهد چه توقع به بریز و بپاش های معمول!؟
ما که سابق بر این برای هر میلیغرام ویتامین و پروتئینی که به این هیکل تناور و تنومند مان می رساندیم، دوسیه جداگانه داشتیم و کبک و قرقاول و گوشت شکارمان را مطابق تجویز اطباء تغذیه، تناول می نمودیم، افتاده ایم به شرب آبدوغ خیار و اشکنه و این قسم تشریبات!
از روزگار غدّار و فلک کج مدار که گلایه می کنیم ،می گویند ماکولات فی الحالمان ،سفره رنگین است در مقابل رزق و روزی دیگران!
اگر ما این چنینیم ، پس وای به حال رعایا! حکما همان نان بیات را هم به خون جگر ابتیاع می کنند نجبایشان.
و صد البته سرخی صورتشان هم از سیلی ست. الباقی هم که والله اعلم.
آنچه که ما از سخن حکیمان استنباط و اجتهاد کرده ایم این است که غم نان، رعیت را یاغی می کند چه رسد به تلاطمات عرض و ناموس. غل و زنجیر و در طویله حبس کردن هم افاقه نمی کند.
خوف داریم این همه نقل اقوال در باب اشاعه تنبان فروشی و قمیسیونری محبت و روابط ممنوعه غیر مشروعه و سرقت و تجاوز و پدر کشی و باقی افعال رذیله در بین رعایا، صحت داشته باشد!
ندرت سیاسیون کفی الکفاة و قحط الرجال در مملکت، از آن بلیّات عظمی ست. نمی شود تا ابد الدهر توصیه کرد به اکتساب صفات ممدوحه و مکارم اخلاق و حسن سلوک که شکم گرسنه این متاع را به پشیزی مبایعه نمی کند. مصلحین هم هر چه می کوبند به در بسته است.
دریغ از رعیت ایرانی،که در مثل، صد قافله شتر یارای حمل فضائل و عزت و بزرگواری اش نیست، اما به ادبار روزگار گذرانده، از آن سو خزائن این مرز پر گهر، از نفط و غاز گرفته تا به معادن و مکاشف، به طریق نامعقول معدوم می گردد.
بگذریم از گسیل کرور کرور تحفات و نقدینه جات و احمال و اثقال به بلاد عرب که آن هم هیچ!
الغرض، تغییر احوالات زار و نزار رعیت میسر نیست مگر به استعانت حضرت آفریدگار که آسایش خلق الله سخت معطل مانده و یاالعجب از چنین عزم راسخی در ویرانی مملکت!
چاره ای نیست جز صبر و حلم تا مگر تغیّری شود و ما هم به میمنت و مبارکی اش بره ای به زمین بزنیم و در معیت احباب و مهوشان خاصه؛ کباب ملوکانه ای به نیش بکشیم که همین یک فقره از جمیع نعمات ما را بس!!!
زیاده جسارت است.

تلخ لبخند میزنیم.
پروین
آگوست 11, 2009 at 7:17 ب.ظ
اینجا شکلکاش ناجوره! اونی که اون بالاست یه لبخند بود، نه نیش باز!
پروین
آگوست 11, 2009 at 7:18 ب.ظ
سلام دوست خوبم
ابراز لطف شما بیش از توان پاسخگویی ماست. بسیار مشعوفمان کردید که زیر پا ملاحظه فرمودید و ابراز محبت نمودید. در صورتی که افتخار تبادل لینک بدهید، موجبات امتنان این جانب را فراهم نموده اید.
اینمنم
اینمنم
آگوست 11, 2009 at 7:19 ب.ظ
بسی رنج بردیم در این سی سال …
بگم خدا را شکر دپرسی که اومدید مطلبی نوشتید ؟
یا بگم اخی چرا دپرسید ؟
در هر حال :
یه لینکی بذارم
http://sagbaz.blogfa.com/post-96.aspx
بعدشم بگم امیدوارم صبر و حلمتان زیادتر بشود و خدا لطفی هم به ما رعیت زاده ها بنماید
موفق باشید
الما
آگوست 11, 2009 at 7:51 ب.ظ
افشین عزیز سلام
ممنون از حضور سبز و نظر دلنشینت که برایم به یادگار گذاشتی
فرید صلواتی
آگوست 11, 2009 at 9:59 ب.ظ
سلام و درود خداوندگاربر افشین میرزای عالم و حکیم بر عکس حضرتش و اهل رجال که اشک را بر خویشتن حرام کرده اند ما بر خویش مباح ساخته و جای شما نیز آبغوره در شیشه دلمان می نماییم//خوشا به حالتان که باز بساط اشکنه تان همراه با دوغ به راه است از احوالات رعیت های دیگر اگر بخواهید آبدوغ خیاریست که آنهم نان و خیار و ماستش را به بلاد عرب هدیه کردیم که خدایی ناکرده گرسنه نمانند و دور از جان کوکانشان سوء تغذیه بگیرند/ما که راضی هستیم ارواح عمه مان امیدواریم که خدا هم راضی باشد البته اگر خدا اگر عمه داشته باشد که بعید میبینم/ما هم چاره ای نداریم به غیر از صبر و حلم که بلکه …/آری همه سر به تنمان زیادی می کند خدا آخر عاقبتمان را بخیر کند/
سرکه نه در راه عزیزان بود — بار گرانیست کشیدن بدوش.” (( سعدی ))
ستاره
آگوست 11, 2009 at 10:37 ب.ظ
خدا را شکر که گریه بر ما کراهت ندارد خنده مان نیامد هی میگرییم به جایش
سعیده
آگوست 11, 2009 at 11:12 ب.ظ
في الحال همين را شكر كه شما زنده ايد و ما نيز پلك مي جنبانيم..!
ما مي گوييم شما چرا اينقدر دليرو پيل تن مي باشيد..نگو ريشه و اصل و نسبتان بر مي كردد به سلحشوري!
جونم در آمد تا دو كلوم زبون فارسي درييييي گفتم!
ساراي
آگوست 11, 2009 at 11:46 ب.ظ
این دپرسی همه گیر شده ها!یه جورایی به آنفلونزای خوکی گفته زکی!
راستی این سبک نوشتن شما آدم را کلی جوگیر می کند،فکر می کند به سبک خودتان جواب دهد خیلی خوب می شود ولی همه که نمی توانند یک جور باشند می توانند؟!!
خدا آخرو عاقبت این مملکت را ختم به خیر کند ما که امیدهایمان کم است
برقرار باشید
زنی تنها
آگوست 12, 2009 at 12:45 ق.ظ
این دپرسیون همه گیر شده از عوارض انتخابات منتصبانه است
زنی تنها
آگوست 12, 2009 at 12:47 ق.ظ
…
سلام.حال همه ی ما خوب است…اما تو باور نکن.
تاهنوز
آگوست 12, 2009 at 10:59 ق.ظ
مخلص شماییم، افشین خان…
وحید28
آگوست 12, 2009 at 6:05 ب.ظ
اين قضيه دپرسيون و اينا كه از بعد انتخابات همه گير شده خودمم دچارش شدم اساسي…اما مال دنيا چرك كف دسته شكم آدم هم هم با بوقلمون سير مي شه و هم با نون خالي مهم اينه كه از هر شرايطي بشه در حد ممكن لذت برد…اميدوارم وضع رو روال بيافته و دوباره سفرها و بريز و بپاچها آغاز بشه
sahar
آگوست 12, 2009 at 6:07 ب.ظ
همینطور درود به شما افشین خان.بله عجب روز گاری شده.همه چی تو هواست.خدا بخیر کنه
navid
آگوست 13, 2009 at 7:28 ب.ظ
و عليكم السلام.
خداوند دپرسيّت را از شما دور داشته و كباب برهی تان نصیب کند. شیوهی کلامتان ما را خوش آمد و محظوظ گشتیم، علی الخصوص که بسیار روان بود. و البت این هنری است که نزد همگان ندیدیم و موقوف باشد به ذوق و موفری هوش. توانتان ما را مشعوف ساخت و این دایرهی لغات شما از کلام عهد قجر و ماقبل و مابعده، نشان دارد از مطالعه ی علی الدوام شما در متون قدیمه.
در معنی این مرقومهی تان دیگر سخنی نمی رانیم که خود را بر این قسم کلام محظور داشته ایم. از شما چه پنهان که اولاً آنقدر عوام الناس و خواص الناس در این باب سخن گفته اند که ملالمان می آید از این قسم مکالمات. ثانیاً در این باب اگر کودک نباشیم، مراهقی بیش نیستیم و بلوغ سیاسیمان موقوف به دانستن حقیایقی است که دستمان از آن کوتاه است. ثالثاً اشخاص فاسد العقیده و فرق ملاحده و زنادقه و غیره و گاهاً هم مسلکانمان آنقدر در لوایح و جراید و مسایج و وبالگ و تلاویز، کلمات کفریه و سخنان کذبیه را در قلوب صافیه القاء نموده اند که اگر بر حق دسترسی هم داشته باشیم، توان اثبات آن از ما ساخته نیست.
با این زبان الکن و کلام مقصور و بیان عاجز، زیاده گفتیم و عذر تقصیر می خواهیم.
حفظک الله تعالی
مرتضي خدادادي
آگوست 14, 2009 at 8:31 ب.ظ
هیچی…
فقط این که خوانده بودم و لذت وافر برده…
و یک دفعه یادم افتاده چیزهایی که به عنوان کامنت در نظرم بوده همان در نظرم مانده انگار و یادم رفته اقدام به ثبتش در این جا نمایم!
صبور
آگوست 18, 2009 at 11:48 ق.ظ
hale shoma ke in bashad pas vay be hale ma.
parzhin
آگوست 20, 2009 at 11:27 ب.ظ
چند صباحی است حضرتش بنده نوازی نمی فرمایند اما همچنان ما ارادتمندیم
ستاره
آگوست 21, 2009 at 12:06 ب.ظ
سلام داش افشين. بابا بيا بيرون از اين فاز دپرسيون. طنز تلخ مي نويسي حيف اين همه استعداد نيست. بي خيال. اين خود آدمه كه تصميم مي گيره از موضوعي شاد باشه يا ناراحت منم اين روزا حال خوشي نداشتم اما ديگه بسه نمي خوام بذارم چيزي ناراحتم كنه. هر چيزي توي اين دنيا قابل تغييره.
مريم بانو
آگوست 21, 2009 at 1:20 ب.ظ
كجايي جناب افشين؟؟؟به روز شدم
sahar
آگوست 21, 2009 at 4:24 ب.ظ
خالمان بدتر از این هم می شوذ. تازه اولش است.
وحید28
آگوست 23, 2009 at 1:37 ق.ظ
ظنزتان این بار زهرمار بود به تن نحیف و نزارمان
روزگار دارد تلافی نافرمانی مان را در می آورد
لعنت به این کسانی که ما رعایا را فریفتند و ما نافرمانی کردیم
شیمودا
آگوست 23, 2009 at 10:23 ق.ظ
عجب اوصافی ؟؟!!!!
lvdl
آگوست 24, 2009 at 12:39 ب.ظ
شرح حال ملموسی بود . همچون صد ها دردنامه دیگری که دیده ام .
websaz
آگوست 25, 2009 at 4:05 ب.ظ
عجب!
ستاره
آگوست 26, 2009 at 10:30 ق.ظ
لطف دارین
بی کلاس
آگوست 27, 2009 at 10:04 ب.ظ
همیشه میخونم مطالبتو
دوست دارم سبک نگارشتو
تو دیگه دپرس نباش توی این اوضاع
دلمون به نوشته های شما خیلی خوشه
خیلی خوشه
خوش باشی……………….دیگه .چی بگم که بفهمی ارادت داریم؟
raha
آگوست 28, 2009 at 1:26 ق.ظ
haletan khoob nagashte hanooz?nemikhahid benvisid?
parzhin
سپتامبر 13, 2009 at 5:14 ق.ظ
کاری نداشتمببخشید.
وحید28
سپتامبر 15, 2009 at 1:31 ق.ظ
چند وقتی کمرنگ بودید می ترسم از روزی که محو شوید!
خود را بنمایانید افشین خان!
پروین
سپتامبر 22, 2009 at 6:47 ب.ظ
کجایید شما ؟
فلوکستین بخورید خب ! خوب می شوید به جان خودمان!
سال صفری
سپتامبر 23, 2009 at 1:25 ب.ظ
ارادت ما به استاد بزرگ مان مستدام است…
پسر شاهزاده
سپتامبر 24, 2009 at 2:25 ق.ظ
kojaiid? in depresyon ham nakoneh mesle H1N1 shodeh daman e hame ra be dandoon gerefteh!!!
hamisheh khosh bashin.
maryam
سپتامبر 27, 2009 at 11:50 ق.ظ
salam.kojaee shoma?
parzhin
سپتامبر 29, 2009 at 11:46 ب.ظ
میگم خوبه این وبلاگ بی مخاطبه و 33 تا کامنت داره
مهرنوش محتشمي
سپتامبر 30, 2009 at 8:49 ق.ظ
زیاده جسارت است … ایام بی ناموسی به کام !(آیکون پیدا کنید پرتقال فروش را )
خانوم میم
اکتبر 4, 2009 at 4:41 ب.ظ
این بار من در عاشقی یکبارگی پیچیدهام
این بار من یکبارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز جان برکندهام وز چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
این بار عقل من ز من یکبارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهام
ای مردمان ای مردمان از ما نیاید مردمی
دیوانه نندیشد از این کاندر دل اندیشیدهام…
از زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام
فاطمه
اکتبر 6, 2009 at 11:17 ق.ظ
mamnoon agha afsheen .
jayee ke oghab par bereezad
az pasheyeh lagharii che khezad?
shoma ke ghalamet mahshareh
kheshtmal
اکتبر 13, 2009 at 4:06 ق.ظ
سلام. شما لينك شديد دوست عزيز.
ساويز
اکتبر 20, 2009 at 12:36 ب.ظ