استکبار لب غنچه ای !
و اما آنچه که به استناد خامه موّرخان امین و بی غرض از ازمنه نه چندان ماضی این مرز و بوم ،در نسخ تاریخی معاصر بر ما مسجّل می باشد این است که این ولایت جنت گونه فعلی ما ،ویرانه ای بوده و فرد بی کفایتی موسوم به شاه ملعون بر آن حکومت می کرده که هینطور کشکی و الکی، دلار های نفتی را در بقچه گذاشته و به امریکای جنایتکار اهدا می نموده است!
نقل است که آن لعین ،مجمع القصوری داشته وهر شب را در یکی از قصر هایی که با گوشت رعایا گوشتیاری و با خون رعایا آبیاری گردیده بوده! ،به عیش وعشرت گذرانیده ، فسق و فجور می نموده است! و نیز در بعضی نسخ معتبر، جزئیاتی از لهو و لعب نامبرده مصرّح است که استغفرالله رب العالمین!
آورده اند که رعایا درآن برهه اسود، دائم به عجز و لابه بوده و لاینقطع گریه و مویه می کرده اند به طوری که اگر احدی تبسمی بر لب داشت ،غل و زنجیر کرده به سیاه چال می انداختند و یا به بهانه جنون به دار المجانین ! بر باد رفتن دودمان شخص متبسم هم که به صورت اشانتیون اعمال می گردیده، جای خود داشته است!
آنچه که صاحبان کرامت، از استنتاجات ماوراءالطبیعه عالم برزخ بر ما مکشوف نموده اند دلالت می کند بر این که اعمال رذیله آن ملعون چنان بوده که چنگیز خان مغول و تیمور لنگ و باقی خون آشامان ساکن در عالم برزخ، جملگی به محض ظهور چنین بشری در ربع مسکون، دست در دست همدیگر داده، دو دستماله رقصیده اند !!
پر واضح و مبرهن است که در آن زمان، استکبار جهانی با لب های غنچه ای ،هر وقت که عشقش می کشیده ، بوکس بر دهان رعیت مفلوک واستضعاف جهانی می کوبیده و مانند امروز نبوده است که استضعاف به میمنت هوش و نبوغ از ما بهتران، به کلی برطرف گردیده باشد و قطر دهان استکبار جهانی به قاعده هفتاد میلیون مشت، گشاد!!
باری بعضی از مورخین فاسق و فاجر قید کرده اند که وجوهات رایج مملکتی درزمان آن لعین فوق الاشاره، نسبت به مسکوکات و اسکناسات بلاد فرنگ طوری بوده است که هر احدی از رعیت، با وجه معادل یک سیخ کباب کوبیده و ریحان و گوجه ذغالی و دوغ گوسفندی ، می توانسته نصف ینگه را دنیا را گردش و سیران کند و یک کاروان هم از قماش و منسوجات و مصنوعات سوغات بیاورد!!
مورخین مفسد مذکور،همچنین ، به قصد تحریف و سیاه نمایی ، در بعضی از کتب ضاله خود مدعی گشته اند که امروزه چنانچه قلل دماوند و سهند و سبلان را با تمام مراتع و مزارع و احشام و بلوکاتش، به اسکناس تبدیل نماییم، کفاف خرید یک هات داگ مک دونالد با سوس فلفل و خردل آریزونا و یک قوطی پپسی کولا را نمی دهد !……والله واعلم !
باری، فعلا ورود به معقولات مدّ نظر ما نبوده و اصولا این قبیل افاضات به ما مربوط نمی باشد ! غرض این بود که بگوییم: بحمدالله عارضه دپرسیّت ما که به سبب اصابت مقادیری مصائب متفرقه عارض گردیده بود طی یک سفر مفصل به بلاد عثمانی و استفاده از قلیلی از مواهب طبیعی و کثیری از موهبات غیره! بر طرف گردیده و ما اگرچه بسیار اوراق و فکسنی به آن دیار سفر نموده بودیم ،به سبب تداوی در این سفر پر برکت ، فی الحال همچون شیر ژیان می باشیم وبه این نتیجه مهمّه رسیده ایم که ازاکابر و ولی نعمتان این ولایت گل وبلبل باید هماره سپاس گزار بود که بزرگوارانه، مجوز خروج عمله و اکره را به بلاد دیگر ممنوع ننموده و اتباع مملکت قادرند، هر از گاهی به بلاد کفر سفر نموده، عبرت و عشرت حاصل نمایند!!
اوصاف رعایا
حالمان زیاد خوش نیست. این عارضه دپرسیون هی می رود و هی می آید! فی الحال، مجدد آمده است و مستولی گشته.
خندیدن را که دیری ست فراموش کرده بودیم، گریه هم نمی کنیم به سبب کراهتش بر رجل !
دلمان به این خوش بود که هر از گاهی، بار و بندیل مان را می بستیم و عزم سفر می کردیم به بلاد دور و نزدیک ، که آن هم به سبب تهی شدن خزانه میسور نیست.
کار به آنجا رسیده که حتی گلگشت در مزارع و بساتین اطراف هم متوقف است به جهت عجز در تامین علوفه جات موکبات !
وقتی عایدات مان کفاف نشخوار احشام را هم نمی دهد چه توقع به بریز و بپاش های معمول!؟
ما که سابق بر این برای هر میلیغرام ویتامین و پروتئینی که به این هیکل تناور و تنومند مان می رساندیم، دوسیه جداگانه داشتیم و کبک و قرقاول و گوشت شکارمان را مطابق تجویز اطباء تغذیه، تناول می نمودیم، افتاده ایم به شرب آبدوغ خیار و اشکنه و این قسم تشریبات!
از روزگار غدّار و فلک کج مدار که گلایه می کنیم ،می گویند ماکولات فی الحالمان ،سفره رنگین است در مقابل رزق و روزی دیگران!
اگر ما این چنینیم ، پس وای به حال رعایا! حکما همان نان بیات را هم به خون جگر ابتیاع می کنند نجبایشان.
و صد البته سرخی صورتشان هم از سیلی ست. الباقی هم که والله اعلم.
آنچه که ما از سخن حکیمان استنباط و اجتهاد کرده ایم این است که غم نان، رعیت را یاغی می کند چه رسد به تلاطمات عرض و ناموس. غل و زنجیر و در طویله حبس کردن هم افاقه نمی کند.
خوف داریم این همه نقل اقوال در باب اشاعه تنبان فروشی و قمیسیونری محبت و روابط ممنوعه غیر مشروعه و سرقت و تجاوز و پدر کشی و باقی افعال رذیله در بین رعایا، صحت داشته باشد!
ندرت سیاسیون کفی الکفاة و قحط الرجال در مملکت، از آن بلیّات عظمی ست. نمی شود تا ابد الدهر توصیه کرد به اکتساب صفات ممدوحه و مکارم اخلاق و حسن سلوک که شکم گرسنه این متاع را به پشیزی مبایعه نمی کند. مصلحین هم هر چه می کوبند به در بسته است.
دریغ از رعیت ایرانی،که در مثل، صد قافله شتر یارای حمل فضائل و عزت و بزرگواری اش نیست، اما به ادبار روزگار گذرانده، از آن سو خزائن این مرز پر گهر، از نفط و غاز گرفته تا به معادن و مکاشف، به طریق نامعقول معدوم می گردد.
بگذریم از گسیل کرور کرور تحفات و نقدینه جات و احمال و اثقال به بلاد عرب که آن هم هیچ!
الغرض، تغییر احوالات زار و نزار رعیت میسر نیست مگر به استعانت حضرت آفریدگار که آسایش خلق الله سخت معطل مانده و یاالعجب از چنین عزم راسخی در ویرانی مملکت!
چاره ای نیست جز صبر و حلم تا مگر تغیّری شود و ما هم به میمنت و مبارکی اش بره ای به زمین بزنیم و در معیت احباب و مهوشان خاصه؛ کباب ملوکانه ای به نیش بکشیم که همین یک فقره از جمیع نعمات ما را بس!!!
زیاده جسارت است.
